دستای کی رو گرفتی زیر بارون های پاییز :((
پ.ن:می خوام این جا با تو باشم زیر بارون ها دوبار/ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره
من نه فراموش کرده ام و نه حتی یک لحظه به چیزی جز رویا فکر کرده ام... رویایی که بود و هست و می ترسم که بماند و می دانم که می ماند...
" آنگاه که دیوانه شدم/تاکتیو"
DeLETed
توی این زیر زمین امروزی همیشه یکی پیدا می شود که از پشت شبیه اش باشد یا بوی عطرش را بدهد و یا همیشه در میان انبوه کفش های دونده، یک کفش شبیه مال اوست. به مردم تنه می زنی، مدام عذرخواهی می کنی، روی پله برقی میدوی و آخرسر که گمش کردی ،صاحب کفش ها را می گویم ، به خودت نهیب می زنی که: . . . هی !!! کفش هایی که تو دیدی نو بودند،مال او دیگر باید کهنه شده باشند. توی این فکر هایی که عطرش دماغت را پر می کند، سرت را که بلند می کنی می بینی یک تکه مقوا گرفته اند زیر دماغت. مقوا را از فروشنده ای که تا کمر روی ویترین اش خم شده می گیری و می گذاری همان جا زیر دماغت بماند. هنوز مشغول بلعیدن عطری که یک آدم چهارشانه ی پیراهن سرمه ای از خروجی ای که جزو مسیر توست بیرون می رود. یک بار دیگر به چشمان و حافظه ات اعتماد می کنی و با خودت می گویی ضرری که ندارد،شاید خودش باشد. قدم های آخر را می دوی. دیگر داری کنار چهار شانه ی پیراهن سرمه ای راه می روی. کله ات را می کنی توی صورتش و این باعث داغ تر شدن چشمانت می شود. با خودت می گویی: دیگر باید به این جور ملاقات ها عادت کنم، ملاقات با تکه . . . تکه هایش!!! تازه آنقدرها هم بد نیست بویش را هم که داری می توانی چشمانت را ببندی و تصویری را که یک بار مدل دماغش یادت رفته و بار دیگر حالت لبخندش را، مجسم کنی.
حالا که فکر می کنم آنقدر ها هم بد نیست . . .ملاقات با تکه تکه هایش را می گویم!!!
بالاخره پایمان به پله های آن خراب شده رسید :))
تولدم مبارک !!!
پ.ن.1: دل و دماغ نوشتن در مورد زادروزمان را نداریم (فعلا !!!)
پ.ن.2: تو ادامه مطلب زاد روز نامه ی چند سال قبلم رو گذاشتم.(حال داشتید بخونید)
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.
قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ...
آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
"عرفان نظرآهاری"
دریا: لاک پشت ماسه ای
قهوه: اون دستگاه دزده ی مدرسه که به قول عرفانه هی پولای آدم رو می خوره و هیچی بیرون نمی ده!!!
غرور: آشغالی که به درد بازیافت هم نمی خوره.
ناظم:
کلاس4/1: خ.سعادت (1+1بزرگتر از 2 _خانمم از کار گروهی غافل نشو !!!خانوم . . .)
کلاس3/2 (؟؟؟): دوباره همون خ.سعادت و کارگروهی احمقانه اش !!!
کلاس3/3: خ.افشار: ناخن_مو_ابرو_جوراب و مقنعه های چونه داری که سرمون نکردیم :)
پیش 3: پوری جونم و ماجرای کفگیر دزدی :))
دفتر مدیر: لاکی بامبو
هلو : وزیر بهداشت
خواب: معمولا یادم نمی مونه :))
قرمه سبزی: گربه سبزی_خانم LEGO
ریاضی: گاز گرفتن مریم (کریم) سر زنگ خ.دلشاد
آهنگ: صدای یک وسیله ی خانگی(نام وسیله شخصی است:D)
فمینیسم: نه پسر،نه عشق و نه حتی سیگار :))
استخر: کمپوت هلو
آبگوشت: اصلاح می کنم . . . نون تو آبگوشت: جوون دلم !!!
جومونگ: نمی بینم!!!
زندگی: خدابیامرز دایی مامانم می گفت:"زندگی مثل خیار می مونه، کونش (تهش) تلخه!!!"
روزنامه: نیازمندیهای همشهری
کتاب: بابالنگ دراز
کودکی: خونه ی مادر بزرگه هزار تا قصه داره . . . + سبز سبزم ریشه دارم . . .
دروغ: =دزدی (به نقل از بادبادک باز خالد حسینی: وقتی دروغ می گی حق کسی رو از دونستن حقیقت می دزدی.)
دانشگاه: جهت رسیدن پایمان به پله های این خراب شده (شدیدا) نیازمند دعاهای سبزتان هستیم(بنیاد حمایت از بیماری های حاد !!!)
فوتبال: شجریان
گربه: سحر
شب: قبلا ها یاد facebook می افتادم. الان هیچی !!!
وبلاگ: روز تولد وبلاگم تو سایت مدرسه با سپیده و مریم و سحر خدابیامرز !!!
و البته همچنان: خوش به حال من و دریا و غروب و خوشید/ و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
اینترنت: قر...قر...قر...ای...ای..یی یی یی ((dial up_فیبر نوری و مهندسی که چندان هم جالب نبود !!!
عشق: فیروزه ای
ایرانسل: یاور نیلوفر این ها + اولین سیم کارتم :)
سال88: نه امسال سال من نیست و . . . نمی دونی . . .
تقلب: کلاس سناریو ی فلش + تقلب با سبزی فروش
قزوین: مرض !!! نیشت رو ببند . . . :D
پرواز: مهماندار ازرائیل(اظرائیل؟اضرائیل؟اذرائیل)
ازدواج: مرد احمق+زن احمق
تحصیل: دیپلم داریم ما . . .دیپلم داریم ما . . . دد...دد... دیپلم... + دست به سینه ی کثافتی که اون روز پنچرمون کرد :((
پیتزا: ماه رمضونی . . . دلمو شیکوندی/برو حالشو ببر . . . +کرمان
کلم پلو: یه بار مامانم درست کرد.
شب قدر: افطاری خرد :(
مدرسه: خرد/دهه ی زجر/همایش/بسکتبال/بخار فومی که سرطان زا بود/در آوردن پدر ملت/کچل کردنشون/خل بازی تو راهرو ها/نهارخوری با همه ی ضمائم و تعلیقاتش/کتابخونه با نقاشی ها و بنفشه آفریقایی هاش و صد البته با جوجه دکترش/لب پنجره نشستن و پوری رو حرص دادن و . . .
این پست: خب . . . بسیار بسی از شرکت در این بازی اینترنتی مشعوف شدیم و بوسیله ی همین تریبون، سپیده/سیب/صبا/مهسا/سفر تک نفره/تاکتیو/حدیث/عمو وحید/مهدی(گمنام) را به این بازی دعوت می کنیم.
پ.ن:اگرچه این بازی دعوتی نبود و همین جوری خواستیم یک ابراز وجودی کرده باشیم :D
اضافه شد:
به تاکتیو: جانا سخن از زبان ما می گویی :((
به پرسنده: تو فقط یه نقطه بودی . . . من تو رو صدا نمی دم !!! :))
![]() |
| From bascket |
پ.ن:5 شنبه برای افطار مدرسه دعوتیم. تو سایت اطلاعیه گذاشتن که فارغ التحصیلان عزیز اگه می خوان بیان باید با ای-میل اطلاع بدن. فکر می کنید اگر بخوام دوتا شله زرد بخورم باید تو میلم بنویسم؟؟؟
پ.ن.2:عنوان پست رو از نوشته های سحر قرض گرفتم.
/* /*]]>*/
آرشام ، لیست حضور و غیاب به دست وایساده جلوی تخته و هی داره خودش رو تاب می ده . . .
_ زلال الایازبور . . . . . . نعم
_ السبیده . . . . . . . . حاضررر
_ بریا الصمدیان . . . . . . بله
_ مجده کمالی . . . . . . انا
...
...
در لحظه ای که دارم با حسرت به بچه هایی که توی اسمشون گچ پژ دارن نگاه می کنم، جرقه ای در شبستان تیره و تاریک مغزم شروع به درخشیدن می کنه . . .
_ الزهرا . . .
_ ببخشید آقای آرشام اسم من اشتباه وارد لیست شده
از بالای عینکش با سوظن می پرسه:خب . . . اسمتون؟؟؟
_ ژاله گشتاسپ پور
و بعد از چند ثانیه سکوت . . .
کلاس می ره رو هوا . . .